شب وسوسه گشتم که بنوشم زشرابش
سجاده رهاکرده بنوشم می نابش
مستانه که گشتم بزنم برکف وبردف
تاخلق ببیندکه منم مست وخرابش
آن کردم وازمسجدوبتخانه گذشتم
درمیکده دیدم رخ بی بندونقابش
صدجام می اش خوردم وازعقل رهیدم
سربازشدم بیدل ودرپای رکابش
گفتم بدلم باده حلالست زیارم
گفتاکه مشووسوسه دردشت وسرابش
آن باده که درویش بنوشیدحلالست
نی آن می انگورودوتاجام پرابش
مستانه همان است که با دل بدهدسر
چون سربدهدهیچ نترسدزعقابش
گفتم که دلا!پندمگوبامن عاشق
من تشنه ی عشقم نه به آن جام شرابش
برچسب: تشنه عشقم,نای عشقم تشنه لبهای تو,
نویسنده: مریم اکبرینژاد